کرامات و مناقب حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)

کرامات و مناقب حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)

الارشاد – به نقل از سلیمان بن قرم – : ابو جعفر محمد بن علی (علیه السلام) پانصد تا ششصد هزار درهم به ما صله و پاداش می داد ، و از صله دادن به برادران و ملاقات کنندگانش و کسانی که به امید و آرزوی کمکی نزد او می آمدند ، خسته نمی شد. الارشاد جلد 2 صفحه 167 ، میزان الحکمه جلد 1 صفحه 340

الإمامُ الباقرُ عليه السلام :إنَّ الحَقَّ استَصرَخَني وَ قَد حَواهُ الباطِلُ في جَوفِهِ ، فَبَقَرتُ عَن خاصِرَتِهِ وَ اطَّلَعتُ الحَقَّ عَن حُجُبِهِ حَتَّى ظَهَرَ وَ انتَشَرَ ، بَعدَ ما خَفيَ وَ استَتَرَ . امام باقر عليه السلام :حق ، كه باطل ، آن را در شكم خود گرفته بود ، از من فرياد طلبيد ، و من پهلوى باطل را شكافتم و حق را از ميان پرده هاى شكم آن درآوردم و پس از آن حق كه پوشيده و پنهان بود ، آشكار و منتشر شد. میزان الحکمة جلد 1 صفحه 339 ، ربيع الأبرار : 2 / 603

ابو بصير گويد: خدمت حضرت باقر عليه السّلام رسيدم و عرض كردم: شما ورثه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هستيد؟ فرمود: آرى، عرض كردم: رسول خدا وارث همه پيغمبران است و تمام علوم آنها را هم داشت؟ فرمود: آرى، عرض كردم: پس اينك شما قادر هستيد مردگان را زنده كنيد و امراض سخت را شفا دهيد؟.
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آرى به اذن خداوند همه اين كارها را انجام ميدهيم پس از اين فرمود: نزديك من بيا، دست خود را بر صورتم كشيد در اين هنگام آفتاب و آسمان و زمين و خانه‏ ها را ديدم، فرمود: اگر ميل دارى همين گونه باش و مانند مردم در ثواب و عقاب شركت كن، و اگر هم ميل دارى مانند كور زندگى كنيد و روز قيامت بهشت برويد.ابو بصير گويد: عرض كردم: دوست دارم مانند اول باشم، وى گويد: حضرت بار ديگر دست بر چهره ‏ام كشيد مانند اول نابينا شدم، راوى گويد: من اين حديث را خدمت ابن ابى عمير نقل كردم فرمود: من گواهى ميدهم اين حديث راست است‏ همان گونه كه جهنم و بهشت واقعيت دارند.  اعلام الوری صفحه 370

از محمد بن مسلم نقل شده که هرگز مطلبی به ذهنم نرسید مگر اینکه از حضرت باقر (علیه السلام) پرسش کردم و سوالات من از آن حضرت بالغ بر سی هزار حدیث شد و از حضرت صادق (علیه السلام) شانزده هزار مسئله پرسیدم.  انوارالبهیه(حاج شیخ عباس قمی) صفحه 132

از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده که اگر برای علم خود مردمی شایسته و لایق می یافتم ، همانا توحید و اسلام و دین و شرایع را از کلمه صمد آشکار می ساختم ؛ ولی چگونه من چنین اشخاصی را بیابم با اینکه جدم امیرالمومنین (علیه السلام) کسی را نیافت که متحمل علم او گردد ، باری حضرت باقر (علیه السلام) بسیاری از گنجهای پنهانی از معارف و حقایق احکام الهی و حکمتها و لطائف را هویدا ساخت که بر هیچکس پوشیده نیست مگر آنکه دیده بصیرتش نابینا و قلبش فاسد و ناپاک باشد و همانا به واسطه اظهار علوم بود که آنحضرت شکافنده علم و آشکار کننده دانش نامیده شد.  انوارالبهیه(حاج شیخ عباس قمی) صفحه 133

شیخ مفید گوید : آنقدری که علم دین و آثار مذهب و شریعت و علم قرآن و طریقه دیانت از ابی جعفر باقر (علیه السلام) به ظهور رسید ، از هیچ یک از فرزندان حضرت حسن و حسین علیها سلام آشکار نشد و علوم دیانت را باقیماندگان از صحابه و بزرگان تابعین و سران دانشمندان مسلمین از آنحضرت فرا گرفته و روایت نمودند و به دانستن علوم دین در میان اهل فضل مشهور و معروف بود که ضرب المثل گردیده و در وصف او آثار و اشعار ساخته شد و قرطی درباره آنحضرت می گوید :

یا باقر العلم لاهل التقی     و خیر من لبی علی الاجبل

{ ابن حجر با اینکه ناصبی و دشمن سر سخت اهل بیت است در کتاب صواعق خود درباره امام محمد باقر (علیه السلام) می گوید : او است شکافنده علم و جامع آن و آشکار کننده علم و برافرازنده آن ، دلش روشن و علم و عملش درخشنده و تابناک و روحش پاک و خلقش شریف بود ، اوقات خود را به اطاعت خداوند گذرانید و در مقامات عارفین به جائی رسید که زبان توصیف کنندگان از وصفش ناتوان است و او را کلمات بسیاری است در سلوک و معارف که این مختصر را گنجایش نقل آن نیست (( پایان کلام ابن حجر )) ” مولف ” }  انوار البهیه(حاج شیخ عباس قمی) صفحه 133

حضرت باقر عليه السّلام در ميان مردم به علم و زهد و شرافت و بزرگوارى مشهور و معروف است، در ميان اولاد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله كسى به پايه او نرسيد، و در علوم قرآن و سنت و احكام و علوم و آداب اخبار و آثار فراوانى از آن بزرگوار رسيده است، بزرگان از صحابه و تابعين خدمت او ميرسيدند و از خرمن فضائل او خوشه‏ چينى ميكردند، حضرت رسول وى را به عنوان «باقر العلوم» { یعنی شکافنده علوم } معرفى كرده بودند.  اعلام الوری صفحه 371

جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به من فرمودند: شما مردى از فرزندان حسين را ملاقات خواهى كرد كه نامش محمّد است، وى علم را از هم خواهد شكافت، هر گاه وى را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان.   اعلام الوری صفحه 371

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: جابر بن عبد اللَّه در مسجد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مينشست و عمامه سياهى را بر سر و صورتش می ‏بست، و ميگفت: اى باقرِعلم ، مردمان مدينه ميگفتند: جابر هذيان ميگويد، وى اظهار ميداشت نه بخداوند سوگند من هذيان نمي گويم، بلكه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم ميفرمود: شما بزودى يكى از فرزندان مرا خواهى ديد كه علم را از هم خواهد شكافت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله ميفرمود: رخسار او مانند رخسار من است، و نام او هم با من يكى است، من در اثر اين حرف پيغمبر اين مطلب را اظهار ميكنم، امام صادق عليه السّلام فرمود : جابر روزها خدمت امام باقر عليه السّلام ميرفت، اهل مدينه ميگفتند: تعجب از جابر است كه با اين كودك رفت و آمد ميكند، و حال اينكه وى از اصحاب پيغمبر است ؛ حضرت باقر عليه السّلام فرمود: روزى به منزل جابر بن عبد اللَّه رفتم و بر وى سلام‏ كردم، جابر جواب سلام مرا داد و سپس گفت : شما كه هستى؟ اين در موقعى بود كه چشمانش از ديدن محروم گرديده بوده ، گفتم: من محمّد بن علي بن الحسين هستم، گفت:اى پسر نزديك من بيا، من نزديك او رفتم جابر ابتداء دست مرا بوسيد و بعد خواست از پايم ببوسد من جلوگيرى كردم، پس از اين، گفت: اى پسر جدت رسول خدا تو را سلام رسانيد.در اين هنگام حضرت باقر عليه السّلام فرمود: سلام و رحمت بر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله باد، اكنون بگوئيد: مطلب از چه قرار است؟ فرمود: روزى در خدمت حضرت رسول بودم گفتند: يا جابر شما خواهى ماند تا آنگاه كه مردى از خاندانم را بنام محمّد ملاقات كنى، خداوند به او نور و حكمت عطا خواهد كرد، هنگامى كه او را ديدى سلام مرا به او برسان‏.   اعلام الوری صفحه 371

عبد اللَّه بن عطاء مكى گويد: من علماء را در خدمت حضرت باقر عليه السّلام خيلى حقير و ناچيز مي ديدم يكى از روزها حكم بن عتيبه را با آن جلالت و بزرگوارى را كه در ميان خويشاوندانش داشت، در خدمت امام باقر عليه السّلام ديدم مانند كودكى كه در نزد معلم بنشيند مشاهده كردم.   اعلام الوری صفحه 372

جابر بن يزيد جعفي هر گاه از حضرت باقر حديثى نقل ميكرد ميگفت: من اين روايت را از وصى اوصياء و وارث انبياء محمّد بن علي بن الحسين عليهم السّلام نقل ميكنم‏.     اعلام الوری صفحه 372

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه محمّد بن منكدر ميگفت: من گمان نمي كردم علي بن الحسين عليهما السّلام با آن جلالت و فضلى كه داشت فرزندى مانند خودش را به جاى گذارد، تا يكى از روزها فرزندش محمّد را ديدم ، خواستم وى را موعظه كنم، ناگهان او مرا موعظه كرد.
ياران ابن منكدر پرسيدند وى چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: در هواى بسيار گرمى به اطراف مدينه بيرون شدم، در اين هنگام با محمّد بن علي برخورد كردم، وى مرد سمينى بود و بر دو غلامش تكيه داشت، با خود گفتم: يكى از بزرگان قريش در اين وقت روز با اين گرمى در طلب دنيا كوشش ميكند، اينك ميروم و او را پند ميدهم.
نزديك او رفتم و بر وى سلام كردم و جواب شنيدم و از شدت گرما عرق ميريخت گفتم: خداوند تو را عافيت دهد، تو يكى از شيوخ قريش هستى در اين وقت گرما و با اين مزاج باز هم در طلب دنيا كوشش ميكنى؟!، اگر اينك مرگ تو را فرا رسد در اين حال چه كار ميكنى؟
محمّد بن منكدر گويد: وى در اين هنگام دستش را از غلامان رها كرد و بر زمين نشست و فرمود: اگر اكنون مرگ من در رسد مرا در حال طاعت پروردگار خواهد ديد، من با اين زحمت خود زندگى براى اهل بيتم فراهم ميكنم، و دست درازى به طرف تو و امثالت نميكنم، و من ميترسيدم مرگ من در رسد و مرا در حال نافرمانى مشاهده كند، گفتم: خداوند تو را رحمت كند من آمدم تو را موعظه كنم و ليكن در عوض شما مرا موعظه كردى ؛ حضرت فرمود: مردم از اين جهت از ما اكراه دارند كه ميدانند ما خاندان رحمت و شجره نبوت هستيم، منزل ما محل فرود آمدن فرشتگان است، و ما معدن حكمت و جاى نزول وحى ميباشيم.  فرمودند: ما در باره مردم مبتلا هستيم، اگر آنان را به طرف خود دعوت كنيم ما را اجابت نميكنند، و اگر آنان را به حال خود واگذاريم بدون توجه ما هدايت نخواهند شد ؛  فرمود: ما گنجينه علم پروردگاريم و امر پروردگار دست ما قرار دارد، بوسيله ما اسلام آغاز شد و به ما انجام خواهد گرفت و مردم احكام اسلام را از ما آموختند، به خداوندى كه دانه را شكافت و آدميان را آفريد علم خداوند جز نزد ما در جاى ديگرى نيست، و مردم نخواهند علم خدا را درك كنند مگر بوسيله ما.  اعلام الوری صفحه 372

در جلد یازدهم بحارالانوار نقل می کند روزی گرمی هوای تابستان به کمال شدت خود رسیده بود آفتاب سراسر مدینه و باغات و مزارع را فرا گرفته و شرر بار بر آنها می تابید.در این حال مردی به نام (( محمد بن منکدر )) که خود را از زُهاد و عُباد و تارک دنیا میدانست تصادفا به نواحی بیرون مدینه آمد ، ناگهان چشمش افتاد به مرد فربه و درشت اندامی که معلوم بود در این وقت برای سرکشی و رسیدگی به مزارع خود بیرون آمده و به وسیله فربهی و خستگی به کمک چند نفر که اطرافش هستند و معلوم است کس و کارهای خود او هستند راه می رود. با خود اندیشید این مرد کیست که در این هوای گرم خود را به دنیا مشغول ساخته است ؟! نزدیک تر شد عجب ! این مرد محمد بن علی بن الحسین { امام باقر } (علیه السلام) است ؟ ! این مرد شریف دیگر چرا دنیا را پی جویی میکند ؟! حتما لازم شد نصیحتی بکنم و او را از این روش بازدارم. نزدیک آمد و سلام کرد امام نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام داد ، آنگاه رهگذر چنین گفت : آیا سزاوار است مرد شریفی مثل شما در طلب دنیا بیرون بیاید آن هم در چنین وقتی و در چنین گرمایی خصوصا با این اندام فربه که حتما باید متحمل رنج فراوان بشوید ؟! چه کسی از مرگ خبر دارد ؟ شاید همین الان مرگ شما رسید اگر در همچو حالی مرگ شما فرا رسید چه وضعی برای شما پدید خواهد آمد آیا این عمل شایسته شماست خیر خیر ، هرگز شایسته شما نیست.امام باقر (علیه السلام) دست ها را از دوش کسان خود برداشت و به دیوار تکیه کرد و گفت اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم در حال عبادت و اطاعت و انجام وظیفه از دنیا رفته ام زیرا این کار من عین طاعت و بندگی خداست تو خیال کرده ای که عبادت منحصر به ذکر و نماز و دعاست ؛ من زندگی و خرج دارم اگر کاری نکنم و زحمت نکشم باید دست حاجت به سوی تو و امثال تو دراز کنم من در طلب رزق می روم که احتیاج خود را از هرکس و ناکس سلب کنم ؛ ترس از مرگ وقتی است که من در حال معصیت باشم نه در چنین حالی که در حال فرمانبرداری هستم. زاهد : عجب اشتباهی کرده بودم خودم احتیاج کاملی به نصیحت داشته ام.  داستان راستان جلد 1 صفحه 73 ، بحارالانوار ، چاپ کمپانی ، جلد 11 ، حالات امام باقر (ع) صفحه 82

فضيل از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن جناب فرمود: اگر ما از نزد خود مطلبى اظهار كنيم گمراه خواهيم شد، همان گونه كه گذشتگان گمراه شدند، و ليكن ما از روى براهين و ادله‏ اى كه خداوند براى پيغمبرش فرستاد حديث ميكنيم ؛ از حضرت باقر عليه السّلام پرسيدند چرا در هنگام القاء حديث سند روايت را ذكر نمی ‏كنيد، فرمود: هر گاه حديثى نقل كنم و سندش را متذكر نشوم، او را از پدرم زين العابدين از حسين بن علي، از على بن ابى طالب، از رسول خدا، از جبرئيل عليهم السّلام از خداوند روايت ميكنم‏.اعلام الوری صفحه 373

معروف ابن خربوذ گويد: از حضرت باقر عليه السّلام شنيدم ميفرمود: حديث بسيار مشكل و عميق است، جز فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل و بندگان ويژه پروردگار كه در طُرق ايمان آزمايش شده باشند معانى روايات ما را درك نميكنند.     اعلام الوری صفحه 374

سدير صيرفى گويد: حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود: خداوند بندگان خود را مكلف كرده است تا ائمه عليهم السّلام را بشناسند و امور خود را به آنان واگذارند، و در مسائل مختلف به آنان رجوع كنند.   اعلام الوری صفحه 374

سورة بن كليب اسدى گويد: حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ما گنجور پروردگار در آسمان و زمين هستيم، البته نه خازن نقره و طلا بلكه ما خازن علم خداوند مى باشيم.  اعلام الوری صفحه 374

شیخ صدوق (ره) روایت کرده از عمر بن شمر گفت سئوال کردم از جابر بن یزید جعفی که برای چه امام محمد باقر (علیه السلام) را باقر نامیدند ؟ گفت : به علت آنکه شکافت علم را شکافتنی و آشکار و ظاهر ساخت آنرا ظاهر کردنی.  منتهی الآمال جلد 2 صفحه 672

روایت شده که حضرت باقر (علیه السلام) در هر جمعه یک دینار صدقه میداد و می فرمود صدقه در روز جمعه مضاعف میشود.  منتهی الآمال جلد 2 صفحه 675

نقل شده که هرگز از سرای حضرت باقر (علیه السلام) در جواب سائل شنیده نمی شد که بگویند یا سائل یعنی از روی خفت و حقارت نام سائل را نمی بردند ؛ و آنحضرت فرموده بود سائلین را به بهترین اسامی ایشان نام ببرید.  منتهی الآمال جلد 2 صفحه 676

در جنات الخلود در ذکر اخلاق حمیده  حضرت باقر (علیه السلام) گفته که : اکثر اوقات از خوف الهی گریستی و صدا به گریه بلند کردی و متواضع ترین خلایق بودی و مزارع و املاک و مواشی و مراعی و غلامان بسیار داشتی و خود بر سر املاک خود رفته کار کردی و روزهای گرم غلامانش زیر بغلشان را گرفته و می بردند و آن چه به هم رسانیدی { منظور درآمدها است} را صرف خدا نمودی و سخی ترین مردم بودی و هرکس نزد امام باقر (علیه السلام) می آمد ؛ علمش در نزد علم آنحضرت (علیه السلام) چون قطره بود در مقابل دریا و چون جد خود امیرالمومنین (علیه السلام) چشمه های حکمت از اطرافش جوشیده بود و در نزد جلالت آنحضرت (علیه السلام) هر جلیلی صغیر بود.   منتهی الآمال جلد 2 صفحه 676

شیخ مفید از حسن بن کثیر روایت کرده که گفت شکایت کردم به حضرت امام باقر (علیه السلام) از حاجت خویشتن و ظلم برادران ؛ آنحضرت فرمود : نکوهیده برادریست آن برادر که در زمان توانگری و ثروت  با تو دوستی و معاشرت داشته باشد و در حالت فقر و فاقه قطع رشته مودت و دوستی و آشنایی کند ؛ آنگاه غلام خویش را فرمان کرد تا کیسه ای که هفتصد درهم داشت بیاورد ؛ {{ فقال (علیه السلام) استنفق هذه فاذانفدت فاعلمنی }} و بروایتی (( استعن بهذه علی القوت فاذا فرغت فاعلمنی )) ، یعنی این جمله ( هفتصد دِرهم ) را در مخارج خویش به کار بر و چون به مصرف رسانیدی مرا آگاه کن.   منتهی الآمال جلد 2 صفحه 680

بحار الأنوار ـ به نقل از جابر جعفي ـ : شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود : ··· روزى ابو جعفر (امام باقر عليه السلام ) به نماز ايستاد ، در همان حال چيزى روى سر آن حضرت افتاد ، اما آن را از سر خود دور نكرد، تا آن كه جعفر(امام صادق عليه السلام ) آن را از روى سر ايشان برداشت. اين عمل حضرت ناشى از تعظيم خدا و توجّه به نمازش بود و اين فرموده خداوند است كه : «و به سوى دين روى آر، با اخلاص و راستى ، سوره یونس آیه 105 » . میزان الحکمة جلد 6 صفحه 295 ، بحارالانوار : 48 / 252 / 84

نظر خود رابیان کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.