كظم چيست؛كاظم كيست؟

كظم چيست؛كاظم كيست؟

ايّام منسوب به حضرت امام كاظم(علیه السلام) است. روز بيست و پنجم ماه رجب، روز شهادت آن بزرگوار است.آن حضرت كاظم ناميده شده است از آن جهت كه در مقابل ناملايماتي كه از مردم زمانش مي ‌ديد كَظْم غيظ مي ‌كرد.كَظْماز نظر لغت به معناي بستن دهان مَشك پر از آب است.آدمي كه از خشم و غيظ و غضب پر شده است و فشار مي‌ خورد امّا دست و دهان خود را مي ‌بندد و حرفي نمي ‌زند و كاري نمي ‌كند و خشم خود را فرو مي ‌خورد، به اين آدم، كاظم گفته مي ‌شود.قرآن كريم اين صفت را در جمله‌ي صفات عالي متّقين نشان داده و فرموده است:

]…وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ…[؛[۱]

«…آنان كه كظم غيظ و عفو از مردم مي‌ كنند[از متّقيان] بهشتي هستند…».

به اين روايت توجّه فرماييد:

(مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ قادِرٌ عَلي اِنْفاذِهِ مَلَأهُ اللهُ اَمْناً وَ ايماناً

«هر كس غيظي را فرو بخورد در حالي كه قادر بر اعمال آن هست، خداوند او را پر از امن و ايمان مي ‌گرداند».

از اين حديث و نظاير آن استفاده مي ‌شود: آنچه كه آدمي را در مسير تكامل روحي حركت مي ‌دهد و وجود او را كانون ايمان مي ‌گرداند و او را از سقوط و انحطاط و تنزّل به مرحله ‌ي حيواني در امان نگه مي ‌دارد؛تخلّق به اخلاق فاضله‌ي انساني است وگرنه تنها نماز و روزه و ديگر اعمال عبادي آن هم به اين كيفيّت كه ما انجام مي‌ دهيم ما را به عالم قرب خدا بالا نمي ‌برد چنانكه تاكنون نيز نبرده است.

تأثير ويرانگر غيظ و غضب‌هاي خودخواهانه

خدا داند كه همين غيظ و غضب ‌هاي بي ‌مورد خودخواهانه چه خانواده‌ها را متلاشي كرده و بي‌ سر و ساماني ‌ها به‌وجود آورده است! چه بسا يك كلمه‌ي تند نابجا بر اثر يك هيجان روحي خالي از تأمّل، زن و شوهر را از هم جدا كرده و اطفال را بي‌ سرپرست و زندگي افرادي را پر از رنج و تعب ساخته است! رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) …فرموده است:

(مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إلاّ زَادَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ)؛[۲]

«هيچ بنده‌اي نيست كه غيظ خود را فرو بخورد مگر اينكه خداوند در دنيا و آخرت بر عزّت او مي افزايد»!

از اين گفتار عزّت ‌بخش رسول خدا…(صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده مي ‌شود كه اظهار غيظ و غضب با دست و زبان،آدمي را در دنيا و آخرت ذليل و خوار مي ‌گرداند و ما مظاهر آن را در زندگي اجتماعي خود بالعيان مشاهده مي ‌نماييم و مع‌الاسف نمي ‌انديشيم كه چرا چنين شده‌ايم؟ ما از دين جز ظواهري خشك و بي روح اتّخاذ نكرده‌ايم و روح خود را با روح دين نياميخته ‌ايم و قهراً به آنچه كه صاحب دين از ما خواسته است نرسيده‌ايم.مردم به قول خود متديّن، اكثراً به دنبال اين هستند كه در ماه رجب و شعبان مثلاً شبها چه نمازي بخوانم و روزها چه دعايي و فلان ذكر را چند صد بار تكرار كنم و… با اينكه همانها واجبات مسلّمي را در زندگي خانوادگي و كسب و كارشان زير پا مي ‌گذارند و به محرّمات خدا اعتنا نمي ‌كنند.

اوّل انجام واجبات، بعد امور مستحبّي

 آن خانم مسلمان(!) اهمّيّتي به مسأله‌ي حجاب كه از ضروريات وظايف اسلامي اوست نمي ‌دهد و در برخورد با نامحرمان حريمي براي خود قائل نمي ‌شود؛ آنگاه با دقت تمام به ياد گرفتن آداب زيارت عاشورا و نماز مسجد جمكران و ختم سوره‌ي انعام و…مي ‌پردازد!! در صورتي كه اين دين است كه مي ‌گويد:

(اِشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَي امْرَاَةٍ ذاتِ بَعْلٍ مَلَاَتْ عَيْنَها مِنْ غَيْرِ زَوْجِها)؛[۳]

«خشم شديد خدا دامن آن زن شوهرداري را مي‌ گيرد كه چشم خود را از نامحرم پر كند»!!

(مَنْ مَلَأ عَيْنَهُ مِنْ حَرامٍ مَلَأ اللهُ عَيْنَهُ يَوْمَ القِيامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَن يَتُوبَ وَ يَرْجِع)؛[۴]

«هر كس[اعمّ از مرد و زن] چشم خود را از حرام پر كند خداوند در روز قيامت چشم او را از آتش پر مي ‌كند مگر آنكه توبه كند و باز گردد»!!

البتّه ما مي ‌دانيم امروز با اين وضع اسفبار  بي ‌بند و باري‌ ها سخن از حجاب و…ارزش خود را از دست داده است و عوامل روزافزون ترويج فساد اخلاق آن هم متأسّفانه در پوشش عنوان اسلامي!! از درون خانه‌ ها گرفته تا مؤسسات و سازمان‌ هاي عمومي،همچون سيل بنيان‌ كن هجوم آورده و اساس تعليمات ديني را ريشه‌ كن مي ‌سازد و با خود مي ‌برد. در اين شرايط و اوضاع و احوال به اين جوانان پاكدل كه مي‌ خواهند ديندار بمانند چه مي ‌گذرد؟!!آيا تنها با گفتن اينكه جوانان ما،جواناني مؤمن و شجاع و دشمن شكنند،كار تمام مي ‌شود و آنها همچنان مؤمن و پاكدل مي‌ مانند؟!!

در ميان هفت دريا تـخته بندم كرده‌ايد   ***********  باز مي ‌گوييد چابك باش و دامن تر مكن

جوانان و جلوه‌هاي گوناگون فساد

آيا غريزه‌ي حادّ جنسي را با اين تعارفات مي ‌شود تسكين داد؟ اگر راست مي‌ گوييد، براي تسهيل امر ازدواج جوانان از پسران و دختران و جلوگيري از تكثير عوامل فساد تدبيري كنيد و اقدامي بنماييد. عجيب اينكه كساني هستند كه وقتي سخن از حجاب و محرم و نامحرم به ميان مي‌آيد و احياناً حرفي از جدا كردن پسران و دختران دانشگاهي از يكديگر به گوششان مي ‌خورد؛ سخت بر مي ‌آشوبند! آنچنان كه گويي آسمان را بر سرشان كوبيده‌اند.اينان غرب زدگاني هستند كه مي‌ خواهند در همه جا آزاد و يَلِه و رها به اهواي نفساني خودشان نائل شوند. علي ‌رغم اينها دين فرموده است:

(أيُّ امْرَأةٍ تَطَيَّبَتْ ثُمَّ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِهَا فَهِيَ تُلْعَنُ حَتَّي تَرْجِعَ إلَي بَيْتِهَا مَتَي ما رَجَعَتْ)؛[۵]

«هر زني كه خود را خوشبو كند و از خانه‌اش بيرون بيايد، علي ‌الدّوام مورد لعنت خدا قرار مي ‌گيرد تا زماني كه به خانه‌اش برگردد»!

حال فرق نمي ‌كند به مسجد برود يا به مجلس عروسي!!

(مَنْ فاكَهَ امْرَأةً لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ فِي النّارِ)؛[۶]

«مردي كه با زني كه محرمش نيست شوخي لفظي كند در قبال هر كلمه‌اي كه گفته است هزار سال در ميان آتش زنداني خواهد شد»!!

آن وقت خدا در قرآنش مي ‌فرمايد:

]…ما أصْبَرَهُمْ عَلَي النَّارِ[؛[۷]«…اينان چقدر تاب تحمّل آتش را دارند»؟

اينك ببينيد تلويزيون در خانه‌ها چه بدآموزي‌هاي آتش‌افروزي دارد! اينها دستورات سعادت آفرين پيشوايان ديني ماست، ما هم موظّفيم بياناتشان را به پيروانشان برسانيم هر چند خوشايند پيروانشان نباشد و با غيظ و غضب به ما بنگرند و با ناراحتي سخنان ما را بشنوند.

فاصله گرفتن ما از امامان معصوم (علیهم السلام)

ابوبصير از اصحاب امام صادق (علیه السلام) مي‌گويد: من به زني قرآن ياد مي ‌دادم. يك روز در اثناي تعليم قرآن مزاحي كردم؛پس از گذشت زماني خدمت امام (علیه السلام)  رسيدم.تا مرا ديد فرمود:

(اَيَّ شَيْءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأةِ)؛«به آن زن چه گفتي»؟

من شرمنده شدم و صورتم را پوشاندم.فرمودند:(لاتَعُودَنَّ اِلَيْها[۸]«ديگر اين كار را تكرار نكن».

ما نسبت به امامانمان جفاكاريم.اكثراً نه آنها را آن چنان كه بايد مي ‌شناسيم و نه از تعليماتشان آنگونه كه لازم است آگاهي داريم و نه بر فرض آگاهي، آن چنان كه لازم است تبعيّت مي‌ كنيم!

 ما گويي امام(علیه السلام)  را اينگونه شناخته‌ايم كه موجودي است مقدّس و نوراني. قربان اسمش مي ‌رويم و قبر شريفش را مي ‌بوسيم و در ولادتش چراغاني مي ‌كنيم و در ماتمش اشك مي‌ ريزيم و بعد كنارش مي ‌گذاريم!! همانطور كه با قرآن نيز اين ‌چنين عمل مي ‌كنيم! آن را يك كتاب مقدّس آسماني مي‌ دانيم؛مي ‌بوسيم و روي چشم مي ‌گذاريم؛پيش از عروس به حجله مي ‌بريم؛مسافر را به هنگام خروج از منزل از زير سايه‌ي آن رد مي ‌كنيم؛موقع رفتن به خانه‌ي نو پيش از اثاث آن را مي ‌بريم؛ روزي چند آيه از آن را به قصد ثواب بردن مي ‌خوانيم و در مجالس ترحيم آياتي از آن را به ارواح مردگان اهداء مي ‌نماييم و بعد كنارش مي ‌گذاريم!!

آيا همين است معناي بهره‌ برداري از قرآن و امام؟! با آنكه امام به كسي گفته مي ‌شود كه در راه به سوي مقصدي پيش بيفتد و حركت كند؛دنبالش مردم نيز حركت كنند و پيش بروند؛در اين صورت است كه به او مي ‌گويند امام و به مردم مي ‌گويند: امّت آن امام، وگرنه وقتي او جلو رفته و مردم همچنان در جاي خود توقّف كرده يا درجا مي ‌زنند و يا به عقب برگشته‌اند در اين صورت نه او امام اين مردم محسوب مي ‌شود و نه اين مردم امّت او محسوب مي ‌گردند.آيا اين عقب‌ ماندگي شرم‌آور نيست كه جانوران صحرا و پرندگان هوا امام را در حدّ خود بشناسند و در برابرش خاضع شوند امّا انسان نه او را بشناسد و نه در برابرش خاضع شود؟!!

كرنش شير درّنده در مقابل امام كاظم(علیه السلام)

از راوي به نام بطائني نقل است كه مي‌گويد: در خدمت امام كاظم(علیه السلام)  از مدينه به سمت مزرعه‌اي كه در خارج شهر داشتند حركت كرديم.ايشان سوار بر استري بود و من سوار بر درازگوشي. ناگهان در بين راه شير مهيب درّنده‌اي پيدا شد و سر راه ما ايستاد!من از ترس زبانم بند آمد و هر چه خواستم بگويم: آقا! جلو نرويد؛ نتوانستم و ايستادم. ولي ديدم امام با كمال بي ‌اعتنايي جلو رفت!آن حيوان آمد كنار راه ايستاد و بنا كرد رو به امام(علیه السلام)  همهمه كردن؛مثل اينكه از امام(علیه السلام)  حاجتي مي ‌طلبد.ديدم جلوتر آمد و پريد به سمت استر و دست‌ها‌ي خود را روي كفل استر گذاشت و دهان خود را مُحاذي[۹]گوش امام(علیه السلام)  آورد و همهمه كرد. من خيلي ترسيدم.پس از لحظاتي از استر پايين آمد و كنار جادّه رو به امام ايستاد. امام با اشاره‌ي دست به او فهماند كه برو. او باز همهمه‌اي كرد و رفت!

من پس از اينكه از حال وحشت درآمدم؛ به امام(علیه السلام)  عرض كردم:آقا! جريان چه بود؟!ايشان فرمودند: ماده‌ي اين شير در حال زايمان است؛آمده بود از من مي ‌خواست دعا كنم مادر و بچّه‌اش سالم بمانند. من هم دعا كردم و گفتم: تا برسي خدا شير بچّه‌ي سالمي به تو خواهد داد.او دعا كرد و گفت:خداوند ما را بر اولاد تو و دوستان تو مسلّط نگرداند.[۱۰]

آري؛ يك حيوان درّنده مي ‌تواند در حدّ خودش امام را بشناسد و بداند از او چه بخواهد امّا اين انسان پر ادّعا نتواند در حدّ انساني خويش امام(علیه السلام)  را بشناسد و نداند از او چه بخواهد؟!

امام(علیه السلام) عالم به زبان پرندگان

ديگري گفت: روزي از امام (علیه السلام)  تقاضا كردم يك بار قدم روي چشم من بگذاريد و صبحانه‌اي در خانه‌ي من تناول بفرماييد كه افتخار پذيرايي از مقدم شريفتان نصيب من گردد.ايشان پذيرفتند. در خدمتشان به منزل آمديم. امام (علیه السلام)  روي تختي كه در اتاق بود نشستند.زير آن تخت،دو كبوتر نر و ماده لانه داشتند. من براي آوردن صبحانه از اتاق بيرون رفتم. وقتي برگشتم ديدم امام مي‌خندند!!عرض كردم: مولاي من! خدا شما را هميشه خندان بدارد، براي چه مي‌ خنديد؟!فرمود: وقتي من روي تخت نشستم كبوتر نر از اين دو كبوتري كه زير تخت آشيانه دارند به ماده‌اش گفت: اي همسر عزيزم! من روي زمين احدي را محبوب ‌تر از تو نزد خودم نمي ‌دانم مگر اين آقايي كه الان آمد و روي تخت نشست!تنها او را از تو بيشتر دوست دارم! من از گفتار او خنديدم. راوي مي‌ گويد، گفتم: مولاي من مگر شما زبان مرغها را هم مي ‌دانيد؟!فرمود:

(نَعَمْ،]عُلِّمْنا مَنْطِقَ الْطَّيْرِ وَ اُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيءٍ[[۱۱]

«بله،خدا به ما زبان پرندگان را ياد داده و از هر چيزي به ما عطا شده است».

اين جمله كه امام(علیه السلام)  فرمود؛ آيه‌ي قرآن است كه خداوند در سوره‌ي نمل از قول جناب سليمان پيامبر(علیه السلام)  نقل مي‌ كند كه گفت:

]…يا أيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ اُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ…[؛[۱۲]

و در همان سوره آمده است كه وقتي جناب سليمان با لشكريانش به سرزمين مورچگان رسيدند،مورچه‌اي به همنوعان خود از مورچگان سخني گفت و آن سخن به گوش جناب سليمان رسيد.

]فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها[؛[۱۳]

«[سليمان]از سخن او تبسّمي كرد و خنديد…».

در زيارت جامعه مي ‌خوانيم:

(…آتَاكُمُ اللّهُ ]مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ‌[…)؛

«…خدا به شما اهل بيت رسول چيزهايي داده كه به احدي از جهانيان نداده است…».

(…وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَكُمْ…)؛

«…همه چيز رام شما و خاضع در پيشگاه شماست…».

منتها به امر خدا در شرايط خاصّي موظّف به سكوت و امساك قدرت مي ‌شوند و احياناً خود را دست بسته در اختيار دشمن مي ‌گذارند و سالها در ميان زندان مي‌ مانند و دم نمي ‌زنند!! البتّه گاهي كه تشخيص مصلحت مي ‌دادند گوشه‌اي از قدرت ولايي خود را ارائه مي‌ كردند.

توطئه‌ي هارون عباسي براي قتل امام كاظم(علیه السلام)

هارون عبّاسي پس از اينكه سال‌ها امام كاظم‌(علیه السلام)  ‌را زنداني كرد تصميم بر قتل آن حضرت گرفت ولي به هر كدام از درباريانش از فرماندهان لشكر و ديگران كه تصدّي اين جنايت را پيشنهاد مي ‌كرد؛تن زير بار نمي ‌دادند.عاقبت از مناطق دوردستي كه مردمشان از دين و اولياي دين آگاهي چنداني نداشتند كمك خواست.از آنجاها پنجاه نفر از افراد شرور كه نه از دين و خدا و پيامبر چيزي مي ‌دانستند و نه اصلاً زبان عربي بلد بودند آمدند. هارون از روي آزمايش از آنها پرسيد: خداي شما كيست و پيغمبرتان چه كسي است؟مترجم سخن آنها را براي هارون ترجمه كرد كه مي ‌گويند:ما نه خدايي مي‌ شناسيم و نه پيامبري.

هارون از اين سخن خوشحال شد و پيش خود گفت: همينان بهترين وسيله هستند كه من به مقصودم برسم.دستور داد آنها را شمشير به دست به جايگاه امام(علیه السلام)  بفرستند كه آن حضرت را به قتل برسانند. خودش هم از دريچه‌اي كه مشرف به زندان بود تماشا مي‌كرد.ولي با كمال تعجّب ديد همين كه آنها وارد زندان شدند و چشمشان به امام افتاد دست و تنشان لرزيد و شمشيرها را به زمين انداختند و خودشان در برابر امام به سجده افتادند!!

امام آمد كنارشان نشست و دست بر سر و صورتشان كشيد و با لطف و عطوفت خاصّي به زبان خودشان با آنها به گفتگو پرداخت آن چنان كه آنها را به گريه انداخت!! هارون ديد: عجب! جريان كار به عكس آنچه كه او مي ‌خواست انجاميد. دستور داد: آنها را فوراً از زندان بيرون بياورند و تا مردم باخبر نشده‌اند به جايگاهشان برگردانند. آنها بيرون آمدند و بدون اينكه پيش هارون بيايند سوار مركب‌هاي خود شدند و رفتند.[۱۴]

سكوت امام(علیه السلام) به هنگام تشخيص مصلحت

باز در زيارت جامعه مي ‌خوانيم:

(طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ‏وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ)؛

«هر شريفي در پيشگاه شما سر فرود مي ‌آورد و هر متكبّري گردن خم مي ‌كند و هر جبّاري خاضع مي ‌گردد».

آري؛حيوانات درّنده را رام خود مي ‌سازند و افراد شرور را با تن لرزان به سجده مي ‌افكنند و در عين حال به هنگام تشخيص مصلحت الهي چنان كه گفتيم خود را دست بسته در اختيار دشمن مي ‌گذارند و سال‌ها زير غل و زنجير سنگين در ميان زندان‌هاي تاريك مي ‌مانند!!

(اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُوسَي ‌بن ِ‌جَعفر وَصِيّ الْاَبْرارِ وَ اِمامِ الْاَخْيارِ وَ عَيْبَةِ‌‌الْاَنْوارِ…اَلْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَم الْمَطامِيرِ ذِي السّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ)؛

«سلام ما بر آن آقاي مظلومي كه در قعر زندان‌هاي تنگ و تاريك بغداد زير شكنجه و اذيّت و آزار بود و از فشار حلقه‌هاي زنجير ساق پايش كوبيده شد»!

  سلام ديگر ما بر آن تن بي سر افتاده‌ي در گودال قتلگاه كربلا كه خواهر غمديده‌اش كنار بدن پاره ‌پاره‌اش نشسته بود و نوحه ‌گري مي ‌كرد و مي ‌گفت:

يا جَدّاه يا رَسولَ اللهِ صَلَّي عَلَيْكَ مَلائِكَةُ السَّماءِ هذا حُسَيْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُقَطَّعُ الْاَعْضاء؛

اي جدّ بزرگوار، اي رسول خدا!

ايـن كشـته‌ي فـتاده به هامـون حسين توست    *****     وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

صلّيالله عليك يا مولانا يا اباعبدالله‌الحسين صلّي الله عليك و علي الارواح الّتي حلّت بفنائك؛

خدايا!

به حرمت امام كاظم(علیه السلام)  در فرج امام زمان(علیه السلام)  تعجيل بفرما.

محبّت اهل بيت(علیهم السلام)  و معرفتشان را در دل ما بنشان.

توفيق بندگي به ما عنايت فرما.

حُسن عاقبت به ما كرم فرما.            و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 برگرفته از تفسیر سوره هود ۲۰۴ الی ۲۱۲ از تالیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی



[۱]ـ سوره‌ي آل عمران،آيه‌ي۱۳۴٫

[۲]ـ كافي،جلد۲،صفحه‌ي۱۱۰٫

[۳]ـ بحارالانوار،جلد۱۰۴،صفحه‌ي۳۹٫

[۴]ـ همان،صفحه‌ي۳۲٫

[۵]ـ كافي،جلد۵،صفحات۵۱۸و۵۱۹،حديث۲،باب التّستّر.

[۶]ـ بحارالانوار،جلد۷۶،صفحه‌ي۳۶۳٫

[۷]ـ سوره‌ي بقره،آيه‌ي۱۷۵٫

[۸]ـ وسائل‌الشيعه،جلد۱۴،صفحه‌ي۱۴۴،حديث۵٫

[۹]ـ محاذي: مقابل.

[۱۰]ـ بحارالانوار،جلد۴۸،صفحه‌ي۵۷،حديث۶۷٫

[۱۱]ـ بحارالانوار،جلد۴۸،صفحه‌ي۵۶،حديث۶۵٫

[۱۲]ـ سوره‌ي نمل،آيه‌ي۱۶٫

[۱۳]ـ همان،آيه‌ي ۱۹٫

[۱۴]ـ بحارالانوار،جلد۴۸،صفحه‌ي۲۴۹٫

مطالب پیشنهادی سایر نوشته های این نویسنده

4 نظر

  1. مژگان می گوید

    سلام
    كارتون عاليه خدا خيرتون بده

    1. سید ابراهیم خادم کانال می گوید

      سلام ممنون

    2. سید ابراهیم خادم کانال می گوید

      یا علی مدد

    3. سید ابراهیم خادم کانال می گوید

      شکر خدا التماس دعا

نظر خود رابیان کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.